
مریم موسینژاد
کارشناس ارشد تاریخ ایران بعد از اسلام
دبیر مطالعات اجتماعی، شهرستان آستانه اشرفیه
چکیده
گیلان، کرانههای جنوبی دریایخزر و سرزمینهای اطرف سپیدرود از روزگار مادها به این سوی، تقریباً همیشه از سوی امیران محلی اداره میشدند، حاکمانی که هیچگاه در برابر بیگانگان و دیگر حاکمان تسلیم نمیشدند. آلكيا حكومتي محلي بود كه در فاصله سدههاي هشتم تا دهم هجري قمري، در بخشي از گيلان موسوم به«بيهپيش» قدرت را به دست گرفت. فرمانروايان اين حكومت، همگی از سادات بودند و نسب خود را به امام سجاد(ع) میرساندند. بنیانگذار حکومت آلکیا«سیدعلیکیا»(791 ـ 769ه.ق) همواره به دلیل مذهبی و گسترش قلمرو با حکومتهای محلی گیلان و یا دیگر حکومتها در گیر جنگ بود. پژوهش حاضر با رویکرد توصیفی ـ تحلیلی به نقش سیدعلیکیا در شکلگیری حکومت آلکیا در لاهیجان و غرب گیلان و برای رسیدن به قدرت و تثیبت حکومت خود، میپردازد.
کلید واژه: گیلان، امیران محلی، آلکیا، بنیانگذار، سیدعلی کیا.
مقدمه
منطقة گیلان یکی از کانونهای ایران بود که همواره در تحولات اجتماعی و سیاسی این کشور نقشآفرینی خاصی داشت؛ منجمله در مقوله مذهب تأثیر خاص خودش را نشان داد. زیرا اسلام توانست در اواخر قرن سوم در این منطقه گسترش پیدا کند و از همان لحظه ورود اسلام، گرایشهای شیعی بیشتر به چشم میخورد. حتی با رواج روزافزون تشیع در عصر مغول، زمینه برای رشد شخصیتهای بزرگ آماده شد و سرانجام در دوره فترت (اواسط قرن هشتم)، زمینه ظهور قیامها و نهضتهای شیعی را در این منطقه به خوبی فراهم آورد.
حکومت محلی آلکیا در فاصله سدههای هشتم تا دهم هـ ق. در بخشی از گیلان موسوم به«بیه پیش» قدرت را در دست داشت. موقعیت طبیعی گیلان و اوضاع سیاسی ایران همزمان با فروپاشی ایلخانان، زمینهای برای کسب قدرت آنان فراهم کرد. ساختار حکومت آنان بر مذهب شیعه، زمینداری و نظامیگری بود و فرد حاکم در آن که بالاترین مقام سیاسی و مذهبی بود، در رأس امور قرار داشت.
گیلان با توجه به موقعیت جغرافیایی مناسبی که داشت همواره پناهگاه مناسبی بود برای قیامها علیه حاکم وقت و یا محلی. از قیامهای مهم و تأثیر گذار، قیام شیعی آلکیا بود که از لحاظ سیاسی و مذهبی دارای اهمیت زیادی داشت. با گسترش دین اسلام و تشیع، یکی از این قیامهای مهم، قیام آلکیا بود که توسط«سیدعلیکیا»، پایهگذار حکومت کیاییان در گیلان و اولین فرمانروای این سلسله از(۷۶۹ تا ۷۹۱هـ) بود. سیدعلیکیا به کمک سادات مرعشی مازندران بر همه«بیه پیش» مسلط شد و تا قزوین و طارم و شمیران پیشروی کرد.
آلکیا با پشتیبانی سادات مرعشی مازندران توانست قدرت را در دست گیرد و با از بین بردن مخالفان سیاسی و مذهبی در شرق سفیدرود، دو سده حکومت کرد. بعد از جنگهای زیاد و فتح شهرهای بیهپیش، با چیرگی سیدعلیکیا بر لاهیجان مردم غرب گیلان سر به فرمان سیدعلیکیا و باور آئینی او نهادند و آغازگر دوران نوینی از تاریخ لاهیجان و قسمت غربی سپیدرود و همة گیلان شدند، دورهای که شکوهمندترین دورة تاریخی لاهیجان و گیلان به شمار میرفت. سرانجام، حکومت صفویه در سال(1000هـ ق.) با هدف توسعه و تحکیم قدرت سیاسی و اقتصادی خود، بساط حکومت آنان را برچید.
درآمدی بر آلکیا در گیلان
واژة کیا به معنی بزرگ، سرور، والی، امیر، فرمانروا و پادشاه به کار رفته است. این واژه بیش از این به علما نیز گفته میشد. به همین سبب، برخی از سادات حاکم گیلان، کیا و کارکیا خوانده شدهاند. کیا در واقع همان لفظ«کی» قدیم است که قباد را نیز به این نام خواندهاند[1]. این واژه همچنین مقدمه نام بعضی از آبادیها در گیلان است؛ مانند کیاسرا و کیارمش از توابع رودسر[2].

چگونگی و عوامل تأسیس حکومت آلکیا
عوامل شکلگیری حکومت آلکیا را در گیلان چنین میتوان برشمرد:
- «علاقه مردم به تشیع و احترام ویژه به سادات که سبب رواج آموزههای تشیع و نفوذ معنوی سادات و دراویش میان مردم شده بود؛ زیرا تشیع قرنها پیش در سواحل جنوبی دریای مازندران پایگاه مستحکم و گستردهای به دست آورده بود؛
- اوضاع سیاسی ـ اجتماعی آشفتة گیلان که ناشی از ستمهای حکام خودکامه محلی و گرفتن مالیاتهای سنگین از مردم بود و نفرت اهالی، از بیشتر آنها را در پی داشت؛
- تأثیرات فرهنگی علویان که طی مراحل گوناگون به این سرزمین مهاجرت کردند؛
- تحولات سیاسی ـ مذهبی سدههای پیش از قیام آلکیا، به ویژه در عصر فترت(اواسط قرن 8)؛
- انتشار و انعکاس جنبش سربداران در مازندران و گیلان و همینطور قیام مرعشیان در طبرستان و تأثیرپذیری آلکیا از آنها؛
- حمایت همة اقشار ستمدیده به ویژه جوانمردان از جنبش آلکیا به خصوص سیدعلیکیا به منزلة عالم دینی و شیعی»[3].
قیام سیدعلیکیا
امیر نوپاشا پس از نشستن بر تخت فرمانروایی در رانکوه بر آن شد که بدون یاری گرفتن از پسرعموی خود «امیره جهان» که بر لاهیجان فرمان میراند بر سادات تاخته و آنان را به گریز وادارد و از این راه نامی بزرگ یابد. از این رو لشکری آراسته و راهی گرمرود شد. سیدعلیکیا که پیشتر خبر لشکرآرایی امیره نوپاشا را شنیده آماده رویارویی بود، همزمان با به راه افتادن «لشکر رانکوه»[4] از راهی دیگر به رانکوه تاخت و در روزی که امیره نوپاشا در «سخت سر» (شهری دیرین که امروزه رامسر نام دارد) خود را آماده تازش به گرمرود میکرد، سیدعلیکیا به«چهارده» تاخته و کشتاری بزرگ به راه انداخت و امیره محمد را کشت و «چهارده» را تاراج نمود و به تندی روی به بازگشت به گرمرود نهاد.
امیر نوپاشا در سختسر خبر مرگ پدر و چپاول«چهارده» را شنید و از آن رو گرمرود را رها کرده و به رانکوه بازگشت تا شاید تازندگان را در میان گرفته و نابود سازد ولی چون به رانکوه رسید، دانست که سیدعلی آنچه را که خواست بدست آورده و سپس گریخته است.
با به راه افتادن لشکر دستهجمعی ناصروندان، سید رکابزنکیا میدانست رویارویی با سادات و نابودی آن که روبه رشد تشیع در گیلان است، سید علیکیا را بر آن داشت که چندی تنکابن را رها کرده و به مازندران بازگردد و برآمدن خواستههایش را به فرداها بسپارد. سیدعلیکیا یک بار دیگر ناخرسندان بومی را با خود همراه ساخته و به مازندران برگشت و لشکر ناصروندان پیش از رسیدن به تنکابن پیشنهاد دوستی سید رکابزنکیا را پذیرفت و به لاهیجان و رانکوه باز گشت. سید قوامالدین مرعشی که زمنیه را برای پیاده کردن خواستههای خود آماده میدید سیدعلیکیا را به جنگی دیگر به گیلان برانگیخت و گروهی از جنگجویان مازندرانی را همراه او به سوی گیلان روانه نمود. سیدعلیکیا چون به تنکابن رسید دانست که زمینة توانایی او فراهم است چه اینکه بسیاری از مردم تنکابن پیرامون آن گرد آمده و با هم دست دوستی به او دادهاند[5]. سیدعلیکیا پس از چیرگی بر تنکابن به پیشنهاد سیدقوامالدین مرعشی برادر خود سیدهادی را به فرمانروایی تنکابن و شیرود گماشت.
سیدعلیکیا (بنیانگذار آلکیا) (769 ـ 791 ه.ق)
پس از امیرکیا، سیدعلیکیا در سال(763ه.ق)، فرزندانش، جنبش او را ادامه دادند. سیدعلیکیا فرزند بزرگ سیدامیرکیا، به همراه برادران خود و عدهای از مردم بیهپیش به سوی مازندران حرکت کردند. آنان در آمل نزد سیدقوامالدین مرعشی، مؤسس سلسلة مرعشیان مازندران که از علمای بزرگ و سادات بود رفتند[6]. سیدعلیکیا نیز در مقابل، خود را در خدمت و یاور دولت سادات مرعشی اعلام کرد. او یک سال و نیم در خدمت سیدقوامالدین بود و حتی در یکی از جنگها(فتح قلعه فیروزکوه) به همراه سادات مرعشی به جنگ رفت. سیدعلیکیا پس از فراگرفتن آموزههای مذهبی ـ سیاسی با کمک سیدقوامالدین و با اجازه او برای تصرف گیلان و تأسیس دولت شیعی آلکیا به سوی آن منطقه حرکت کرد. پیش از قیام سیدعلیکیا در لاهیجان، خاندانهای مؤیدبالله در تنکابن، قبیلة ناصروند در رانکوه و لاهیجان، خاندان کوشیج در اشکور، خاندان انوزوند در کهدم، خاندان اسماعیلوند در کوچصفهان و خاندان اسحاقی در فومن صاحب قدرت بودند[7].
سیدعلیکیا پیش از حرکت به تنکابن، تاجالدین محمدنامی را با پیامی از آمل به سوی سیدرکابزنکیا که حاکم تنکابن و سختسر و از نبیرگان سیدکیا ابوالحسن مؤیدبالله بود فرستاد. وقتی تاجالدین محمد، به تنکابن رسید نامه سیدعلی را به سید رکابزنکیا داد، او پیک را بسیار اکرام کرد و پس از بازگشت تاج الدین محمد نامی، از سخت سر به مازندران، سیدعلی و همراهان به سوی تنکابن رفتند و در جایی معین مستقر شدند[8]. شش ماه پس از ورود به سختسر، ضربه امیر نوپاشا پسر امیره محمد که حاکم رانکوه بود رسید. تائبان سیدعلیکیا را آگاه ساختند. سیدعلی و یارانش نیز بیدرنگ از راه کوهپایهها به رانکوه و سپس به قریه چهارده حمله کردند و پس از کشتن امیره محمدنوپاشا غنایم بسیاری جمع کرده و به محل خود بازگشتند. وقتی امیره نوپاشا از مرگ پدر و غارت اموال آگاه شدند از پسرعموی خود امیره جهان که حاکم لاهیجان بود، برای سرکوبی سادات سختسر کمک خواست. او نیز لشکری آماده کرد و به کمک امیر رانکوه فرستاد. لشکریان گیلان به سوی سختسر حرکت کردند. سید رکابزن، حاکم تنکابن وقتی دید که توان مقاومت ندارد از سیدعلیکیا خواست آنجا را ترک کند. سیدعلی با نوپاشا صلح کرد و نوپاشا با لشکریانش به گیلان بازگشت. پس از بازگشت. سیدعلیکیا و یارانش نزد سیدقوام الدین، امرای شرق گیلان و سخت سر به جان یکدیگر افتادند و سیدرکابزن به تحریک نوپاشا، امیره جهان حاکم لاهیجان را کشت[9].
طرفداران امیره جهان پس از تعقیب رکابزن، وی را در مسجد آسیه شوران لاهیجان کشتند و پیکرش را با ریسمان به بازار لاهیجان کشیده، در آنجا آویختند. نوپاشا که سبب قتل دو حاکم ولایات شرق و غرب قلمرو خود شده بود، جلالالدین محمد را بر تخت لاهیجان نشاند. فرزند رکابزن را نیز حاکم تنکابن کرد و خود میان آن دو یعنی در رانکوه به حکومت نشست(769 ه.ق). در این زمان سیدعلیکیا به همراه برادران خود که در آمل به سر میبردند نزد قوامالدین در بابل رفتند[10]. مرعشیان هم از دولت شیعی آلکیا در لاهیجان حمایتهای معنوی و مادی بسیاری کردند. پس از پیروزی و تأسیس دولت شیعی نیز آلکیا روابط خود را با سادات مرعشی تداوم بخشیدند و از میرقوامالدین راهنمایی و یاری طلبیدند.
سیدعلیکیا و رسیدن آن به رهبری
اگر دربار ناصروندان توانی داشت مرگ سیدامیرکیا میتوانست پایانی بر خیزشی کوچک باشد ولی ناتوانی فرمانروایان ناصروند در برآوردن نیازهای ناخرسندان روستایی و یا سرکوبی مخالفان نه تنها به خیزش پایان نداد بلکه در انگیزش قیام دگرباره تأثیر بسزایی داشت. پس از فرو نشاندن قیام و شرمنده از تنها نهادن سیدامیرکیا، مخالفان برآن شدند تا دگرباره گرد او به هم آمده و دربار لرزان ناصروندان را فرو ریزند. آمادگی دوباره مخالفان برای خیزش همزمان با مرگ سیدامیرکیا مواجه شدند و از این رو گروهی از این ناخرسندان گرد سیدعلیکیا، پسر سیدامیرکیا به هم آمده و او را به رهبری خودشان انتخاب نمودند. سیدعلیکیا که هنوز توان خود را برای برپایی قیام به اندازهایی نمیدید برآن شد تا از سادات قوامی مقیم برمازندران یاری جوید و از این رو با شماری از پیرامونیان راهی مازندران گشت[5]. سیدعلیکیا پیش از رسیدن به مازندران از سوی قوامالدین مرعشی گرامی داشته شد و پس از رایزنی با او برآن شد که زمینة بازگشت خود به گیلان را فراهم آورده و از آن رو«محمدتاجالدین برفجانی» را به نمایندگی از سوی خود به تنکابن فرستاد.
سیدعلیکیا و شرق گیلان
نوپاشا نخست مجبور شد با سیدعلیکیا، به ستیز برخیزد. سیدعلیکیا با کمک سیدرکابزن کیای تنکابنی وارد رانکوه شد و بیخبر به چهارده حمله کرد، امیره محمد را به قتل رساند. نوپاشاسیدعلیکیا را تا آمل عقب راند و خود با سیدرکابزن از در دوستی و اتحاد وارد شد. این دو موجبات مرگ امیره جهان را فراهم کردند و لاهیجان را به اشغال خود در آوردند. در سال( 769ه.ق) سیدعلیکیا خود را به عنوان مالکالرقاب بیهپیش( جلگه گیلان که در سمت شرق رودخانه سفیدرود قرار دارد) تثبیت کرده بود. بعد از شکست و مرگ سیدعلی در رشت، امیره دیباج فومنی حکومت لاهیجان را به دوش بهادر ناصروند که با خواهر امیره محمد رشتی ازدواج کرده بود بخشید. سیدعلیکیا با تصرف لاهیجان، اشکورات، جنگ با اسماعیلیان، قزوین، حمله به رشت(بار دوم) توانست آرامش نسبی را در این مناطق حاکم کند. میرظهیرالدین مرعشی مینویسد که: «در سال 789ه.ق حکمرانان رشت و فومن و شفت و گسکر نوای متصرفی را از کیانیان بازستانده و بعضی از آنها را نیز گرفته و زندانی نمودند و چون این خبر به سیدعلیکیا رسید خود را برای حمله به رشت آماده نموده و در سال 791 ه.ق به مسجد پاس کیای رشت آمده و در همان حدود کشته شد»[10].
سالهای پایانی جنگهای سیدعلیکیا
سیدعلیکیا پس از پایان دادن به کوچصفهان و خمام با آگاهی از اینکه باخترنشینان سپیدرود با یکدیگر همبستگی ندارند برآن شد تا پیش از آغاز تلاش از این برای پیوستن به هم و رویارویی با لشکر بیهپیش به کار امیره نوز کهدمی نیز پایان دهد و از آنجا راهی کُهدم شد. بازگشت پیروزمندانه سیدعلیکیا به لاهیجان و ناتوانی باخترنشینان از رویارویی با گسترش پیروزیهای وی روز به روز بر توان کیاییان میافزود و امیره انوز که میدانست باخترنشینان را توان بر همبستگی با هم و خونخواهی از کیانیان نیست، بر آن شد که سر به فرمان لاهیجان نهد تا شاید در دل آنان راهی یافته و دگرباره توانی یابد و از این رو «تارم» را رها کرده و به لاهیجان آمد و چندی در پناه کیائیان زیست ولی چون دریافت که آنان را سر شازش با وی و بازگرداندن او بر اریکه توانمندی نیست دگرباره به دره شمیران بازگشت.
سیدعلیکیا پس از فرو انداختن ناصروندان و اسماعلیان بر آن شد تا هزاراسپان، اشکورات و «خداوندان» دیلمان را نیز از تخت فرمانروایی به زیر کشیده و بر گستره پهنه زیر فرمان خود بیفزاید و از این رو پیامهایی به نزد کیاملک هزاراسپی و خداوند محمد فرستاد.
چیرگی سیدعلیکیا بر رشت باخترنشینان را سخت به هراس انداخت و دانستند که روزهای پیشین فرمانروایشان فرا رسیده و اگر زود نجنبیده و بر دشمن بیگانه نتازند باید چشم بر فروپاشی تخت و توان خود بدوزند و از این رو همگی به تندی گرد هم آمده و بر آن شدند که پیش از رسیدن یاوران تنکابن و بعضی کیاییان برآن بتازند.
شهادت سیدعلیکیا
در نیمروز جنگ سیدعلیکیا و یارانش در رشت به نماز ایستادند. «هنگامی که سیدعلیکیا و لشکرش مشغول خواندن نماز ظهر بودند دشمن به شهر حمله کرد و جنگ آغاز شد، در همان ابتدای جنگ سیدمهدیکیا به شهادت رسید. سیدعلیکیا سوار بر اسب وارد جنگ شد و برادران و فرزندانش حمله کردند.»[3] امیره دیباج فرمان تازهای به رشت داد و درگیری سختی میان باخترنشینان و کیاییان رخ داد. پیش از آنکه یاوران تنکابنی و دیلمی به رشت برسند با مرگ سیدعلی کیا کار جنگ پایان یافت.
سیاست پس از رسیدن به حکومت
سیدعلیکیا پس از تأسیس حکومت مذهبی آلکیا، در نخستین اقدام خود مناطق زیدینشین بیه پس را علیه حاکمان سنی آن سامان شوراند، هدف وی از این اقدام، گسترش اراضی، ضعف قدرتهای رقیب و خارج نمودن بحران از بیهپیش به سوی بیهپس بود. وی پس از انجام این اقدامات برای گسترش قدرت، مناطق اسماعیلی مذهب دیلمان و اشکور را مورد هجوم خود قرار داد. این مناطق بیش از یک قرن پس از سقوط نزاریان در الموت (۶۵۴ هـ. ق)، در اختیار آنها بود در دوره او تیمور لنگ به ایران حمله کرد و آن دو مکاتباتی با هم داشتند. تیمور به این دلایل گیلان را مورد هجوم قرار نداد[11]:
- سیدعلیکیا خود را به عنوان شخصیتی روحانی و مذهبی معرفی کرده بود و تیمور با توجه به احترامی که به مشایخ قائل بود، حداقل در ظاهر سعی در به راه انداختن جنگ با آنها نمیکرد، هر چند تیمور حکومت مرعشیان مازندران را، که درویش مسلک بودند، برانداخت.
- جغرافیای طبیعی گیلان برای هر مهاجمی سدی غیرقابل عبور بود، تیمور با درک این مسأله سعی میکرد از طریق صلح گیلان را در اختیار گیرد.
- تیمور در فتوحات خود نشان داد که در صورت اطاعت حاکمان نواحی مختلف و پرداخت باج و مالیات به سرزمینهای آنان هجوم نمیبرد؛ بنابراین پس از اینکه سیدعلیکیا و بعدها فرزندش سیدرضاکیا نسبت به تیمور اظهار اطاعت و ایلی کرد از تصرف سرزمینهایشان چشمپوشی کرد.
سیدعلیکیا به دلیل پشتوانه مذهبی و حمایتی که از سوی تودههای مردم داشت توانست برنامههای خود را اجرا نماید، اما گسترش قدرت وی با منافع سیاسی و اقتصادی حاکمان بیه پس در تعارض بود، آنها سرانجام در برابر سیاست توسعهطلبانه او که رنگ و لعاب مذهبی داشت، ایستادگی نمودند و در نبرد رشت وی را از پای در آوردند. مقاومت حکومتهای بیهپس نشاندهنده آگاهی آنها از خطر روزافزون آلکیا بود.
فهرست منابع
[1] یگانه چالکی، حسن(1381) جغرافیای تاریخ اشکور، تهران: تابان، ص26.
[2]معین، محمد(1360) فرهنگ لغت معین،ج3، تهران: امیرکبیر، ص3147.
[3] شریعتی فوکُلایی، حسن(1388) حکومت شیعی آل کیا درگیلان، قم: شیعه شناسی، صص63 ـ64.
[4] به مناطق جنوبی شهرستانهای لنگرود کنونی گفته میشود.
[5] پرتو، افشین(1379) تاریخ گیلان از آغاز تا برپایی جنبش مشروطه، رشت: حرف نو، صص 224 ـ 223.
[6] نوایی، عبدالحسین(1368) شاه طهماسب صفوی، تهران: ارغون، ص 102.
[7] مرعشی، سیدظهیرالدین(1361)تاریخ طبرستان و رویان و مازندران، تصحیح محمدجوادمشکوریان، تهران: شرق، ص197.
[8] آژند، یعقوب(1363) قیام شیعی سربداران، تهران: گسترده، ص325.
[9] یوسفینیا، علی اصغر(1370)تاریخ تنکابن، تهران: قطره، ص 195.
[10] رابینو، ه.ل(1374) ولایت دارالمرزایران(گیلان)، ترجمه جعفرخمامی زاده، رشت: طاعتی، ص465.
[11] پناهی، عباس(1389)تاریخنگاری یا تاریخسازی، کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، شماره ۱۴۳، ص26.